بیاد سردار جنگ شهید قوماندان محمد شفیع

یکی از نامهای آشنا برای نسل جنگ و پسا جنگ افغانستان نام قوماندان شهید محمد "شفیع" است.شفیع قهرمان یک داستان است که تم  آن شرف و آزادی انسان و زیستن در سایه عدالت و برابری است. در کشور ما همه اورا می شناسند که او مردی شجاعی بود و سالها قبل در شرید جان بکفان و سرسپردگان عدالت خواهی صادقانه رزمید و یاد و  نامش هنوز زنده است.  شفیع همانند شخصیت های مطرح دیگر جهان از حب و بغض استثنا نیست. او در حیاتش یک شخصیت کاریزما و مشهور بود و بعد از شهادتش نیز راهش تداوم یافته و رهروانی خاصی دارد. شفیع یک مرد مبارز و نترس و یک پیش مرگِ جان بکف برای رسیدن به حق و عدالت بود. دوستان و دشمنان جنرال شفیع تصاویر متفاوت از وی در ذهن دارند. محبان وی اورا افسر جهادگر، مدافع حق و مظلوم و  دشمن استبداد و ظالم می شناسند. دشمنانش از وی میترسند و صفات ملغا و بیهوده ای بروی تعریف میکنند. ظهور شفیع در صنف نظامی- چریکی افغانستان به حیث یک چریک نامدار و شهره آفاق در تاریخ مقاومت و عدالتخواهی، در واقع درهم شکستن طلسم تاریخی و گشایش عقده های دیرین محرومیت یک ملت بود. شهید جنرال شفیع تراکم عقده های دیرین یک قوم درحوزه نظامی بود. او از تباری بود که ورودش در دانشگاه های نظامی قدغن شده بود و این بیعدالتی عریان تاریخ تسجیل باور ها و  قوانین کشور نیز گردیده بود. او یک عیار آگاه و یک سرباز متعهد و مکتبی بود. او مدافع مکتبی بود که زاییده تاریخ و گم شده همنوعانش بود . مکتب آزادی، حق و عدالت.

آنانیکه با او بوده اند اورا تنها یک نظامی نمی شناسند؛ بلکه او را یک  دیرینه شناس و کار آگاه اجتماعی سیاسی میدانند. شفیع سالهای آخر عمرش را با توپ و تفنگ ؛ دود و باروت سپری کرد اما همیشه از صحنه با ظفر بدر می آمد. وی در مبارزه خود دو هدف را دنبال میکرد که فقط مرگ و تبدیل تاریخ بود.

اگرپاسخی به این پرسش داده شود که شفیع چگونه شخصیتی داشت دشوار خواهد بود. شفیع اما در عصر خودش یک مدل بود و هنوز هم برای برخی ها که از نبود عدالت رنج میبرند به حیث یک مدافع عادل و یک نمونه است. پاسخ طرفداران شفیع به این پرسش بصورت بیدرنگ این خواهد بود که او یک قهرمان بود و با ویژگی های اسطوره ای اش برای درهم کوبیدن استبداد ید طویل داشت و در شرایط آنروز در پناه او می شد که از حق نفس کشیدن برخوردار بود. شفیع وقف دفاع از ملتی بود که به دلیل تفاوت های  نژادی و مذهبی با هم وطنان دیگر، قرنها از حق شهروندی شان محروم بودند. او برای ملتی میجنگید که از رفتن به دانشگاه، ورود به اکادمی پولیس، اکادمی نظامی، شمولیت در بخش طبی و قضایی و ... محروم بودند. ملتی که هر فرد آن درجزو تام های نظامی فقط عسکر و خانه سامان بود و همواره حسرت در دل داشتند تا روزی برسد که از حق کشوری خود یعنی داشتن رتبه افسری در ردیف کادر های نظامی نیز برخوردار شوند. شهید قوماندان شفیع یاد آور یک نوستالژی صد ها ساله یک ملت در برابر کشورش بود وحس عجیبی است  که در آن یک ملت شکوه و جلال یک افسر نظامی را  هرگز تجربه نکرده باشند و این همان رویایی بود که قوماندان شفیع و میلیون ها انسان دیگر آن را در ذهن داشتند. در یک کلام شفیع یک مُدِل تمام عیار هزاره بود. قوم مغضوب و محروم تاریخ.  کینه و نفرت نژادی – مذهبی که بر علیه شفیع و هم نسلانش نافذ بود اورا وا داشت تا بر این زیشتی ها و پلیدی های عصر خودش عصیان کند و بتازد. ایستادگی و عصیان شفیع منطق یک ملیت بود که از محرومیتش در طول تاریخ سخت شکوه داشتند و رنج میبردند. او در قامت یک مدل حق خواهی و حق گیری در شرایط ناگوار جنگ ظهور یافته بود. فرمانده شفیع، فرمان میراند تا جنگ کند و به صلح و عدالت برسد. او در صحنه جنگ و خشونت در برابر زور وقلدوری اظهار موجودیت کرد تا حذف نشود. اگر مبارزه شفیع و همسنگرانش نمی بود یک ملت ده میلیونی کما فی السابق محذوف بود. شفیع با جنگ سرسختانه خود نمی خواست به وزارت و ریاست تکیه زند بل میخواست تا نسل پس از او از حقش محروم نباشند. او جنگ چریکی کرد تا هزاره ها بعد از او از تحصیلات نظامی محروم نشوند ؛ در برابر خشونت و زورگویی ایستاد  تاریخ بعد از او شاهد استبداد و زروگویی نباشد. برای شفیع نظامیگری و مسلح  بودن معنای خاصی داشت. نه تنها برای شخص خودش بلکه برای او و برای هر هزاره دیگر نظامیگری و اعمال قدرت از مجاری  نظامی معنای ویژه داشت. میتوان گفت که ارضای عقده ها و محرومیت ها بود.

زنده یاد جنرال محمد شفیع جنگید تا ما نیرو بگیریم و برای رهایی از عصبیت های حیات فرسا مبارزه کنیم و در زندگی خود به رویایی که شفیع در سر داشت برسیم. در زمان حیات شفیع، برای او و همسنگرانش یک ملت سرود میخواندند. قومندونِ دیگرا رتبه بلی شانه دره / قومندونِ اَزَره ده بند دل خانه دره. ترانه های یک ملت در مقام شجاعت و غرور شفیع زیبنده بود. او واقعا در بند دل ملتی خانه داشت که بین او و آن ملت هیچ رمز و رازی بزرگی موجود نبود. شفیع هزاره بود و هزاره شفیع. او حس جمعی یک ملت بود و سالها درد سنگین اهانت و حقارت را از برادران دینی اش بدوش میکشید. او خودرا بلور متراکم و متولد از زخم زبانها، ناسزاگویی ها و بی احترامی های برادر هم دینش یافته بود. وجودش مالامال عقده و دلش سرشار از ناگفته های روز گار بود.

این سردار همیشه جاویدان  که برای مرگ و آزادی در زندگی معنایی متفاوت تفسیر کرده بود بالاخر بصورت ناجوانمردانه در دام زنچو هایی مکار به اسارت در آمد و بالاخره با دست بسته در شرف مهمان شدن به شهادت رسید. آنکه شفیع را با حیله و تزویر کشت، دست دفاع را از ملیت شفیع ربود. آنکه شفیع را به گلوله بست شهامت و نیرویی نسل بعد از او را متلاشی کرد.  امروز که او نیست نامش گاهی در نجوا و گاهی در اوج طنین بر زبانها جاری میشود. تا هزاره ای در دنیاست، مبارزه شفیع برای رسیدن به عدالت و پاسداری از عظمت و حرمت انسانی جاویدان خواهد بود.